ایمان برهنه است و جامه آن تقوا و زیورش حیا و دارایی اش فقه و میوه اش دانش است . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
امروز: دوشنبه 17 تیر 1387
   1   2   3   4   5      >

  ماه رجب فرا رسید و شب آرزوها نزدیک است


......فاصله ای نیست 


 .... شاید خدا قصتو از نو نوشته باشه ...


 به نظرم رسید مفیده که نوشتم در یکشنبه 16/4/1387 و ساعت 3:21 عصر | دوست دارم نظرتونو بدونم()

برای مادر نوشتن هیچ وقت دیر نیست


بخصوص وقتی که ندانی چه بنویسی


اصلا مگر می شود برای مادر نوشت


برای مادر باید ....


یادمه وقتی کوچیک بودم هدیه روز مادر یک نگاه محبت آمیز بود


بزرگتر که شدم کارت تبریک خریدم و حالا هم به نظرم چیزهای مثلا گرانتر


غافل از اینکه مادرم هنوز  هم فقط همان نگاه را می خواهد .


مادرم کجاست ؟


نگاه پرمعنی کودک !


 


 به نظرم رسید مفیده که نوشتم در یکشنبه 9/4/1387 و ساعت 2:2 عصر | دوست دارم نظرتونو بدونم()

پاره آجر


روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت و آمدی می گذشت.


ناگهان از بین دو اتومبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد.پاره آجر به اتومبیل او برخورد کرد .


مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرک رفت تا او را به سختی تنبیه کند.


پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پیاده رو، جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند.


 


پسرک گفت:"اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور می کند. هر چه منتظر ایستادم و از رانندگان کمک خواستم کسی توجه نکرد. برادر بزرگم از روی صندلی چرخدارش به زمین افتاده و من زور کافی برای بلند کردنش ندارم.


"برای اینکه شما را متوقف کتم ناچار شدم از این پاره آجر استفاده کنم ".


مرد متاثر شد و به فکر فرو رفت... برادر پسرک را روی صندلی اش نشاند، سوار ماشینش شد و به راه افتاد ....


 


 در زندگی چنان با سرعت حرکت نکنید که دیگران مجبور شوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند!


 خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف می زند.


 اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم، او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند.


                                       


این انتخاب خودمان است که گوش کنیم یا نه!



 


 به نظرم رسید مفیده که نوشتم در پنجشنبه 6/4/1387 و ساعت 2:54 عصر | دوست دارم نظرتونو بدونم()
   1   2   3   4   5      >
 لیست کل یادداشت های این وبلاگ
[16/4/1387- 3:21 ع] از نو
[9/4/1387- 2:2 ع] یک نگاه
[6/4/1387- 2:54 ع] داستان کوتاه و زیبا
[1/4/1387- 7:24 ص] فاطمه فاطمه است
[22/3/1387- 9:35 ص] مثل هواکش باشیم
[11/3/1387- 11:19 ص] چگونه گدایی کنیم ؟
[24/2/1387- 10:47 ص] قول فردا !
[8/2/1387- 7:30 ص] تلاش ماموران و عادتهای ما !
[2/2/1387- 9:52 ص] یاد کودکی
[24/1/1387- 10:26 ع] 3 شعر زیبا از قیصر امین پور
[3/1/1387- 9:25 ص] امان از این اس ام اس
[8/12/1386- 8:4 ص] اسرار عدد چهل
[23/11/1386- 2:24 ع] تست هوش جالب
[5/11/1386- 11:59 ع] نگرشی علمی به نماز و آرامش روانی
[1/10/1386- 8:6 ع] چگونه مقاله بنویسیم ؟
[آرشیو شده ها]